تبليغاتX
مشعل

مشعل

توضيحات

من آن کسی هستم که بابا ومادرم جنت رضوان رابه دو گندم بفروخت، در حوالی کوههای سر بفلک کشیده ی بابا، سرچشمه ی دریای هلمند ، دریای هامون ، زادگاه سید جمال الدین ها، بوعلی سیناها و... وقلب آسیا چشم به عرصه ی گیتی نهادم .مدت هاست که بادرد ورنج هجرت دست پنجه نرم می کنم، ودر دانشگاه های خارج از کشور الف را نیم خیزمی نمایم تاشاید از این طریق سهمی درمیهن عزیزم داشته باشم. ودر کنار تحصیلاتم هر از گاهی دست به کیبورد میبرم تا از دوران هجران ، زمانه وحقوق مهاجرین خارج ازکشور مطلبی بنویسم وبا آغوش باز به استقبال نظریات طلایی خواننده گان محترم بروم واز انتقادات آنها فیض بیکران ببرم
(ان شاءالله)

پیوندها

خبرنامه





Powered by WebGozar

>

لوگو دوستان

لوگو من



كد لوگو من:

لوگو دوستان:

كد لوگو دوستان


بالا   پایین   ایست


پست شماره: 22

فکر چوپانی

 

صبح از صبح گاهان درفضای سبز طبیعت در نسیم معطر وزیبای پائیزی قدم میزدم که ناگهان به پیرمردی برخوردم که عصایی چوپانی خویش را بلندوپایین میکند ولبش می جنبد.

 با خود گفتم بروم نزداو، که چه میگوید؟شاید نیازی به کمک داشته باشد! وقتی نزد او رفتم دیدم که میگوید: مر گ بر آمریکا و مرگ براسرائیل.

 گفتم چه شده است که مرگ بر آمریکا میگویی آیا بنزین گران شده است؟

 گفت: فعلاً گوشهای ...کر مگر نمی دانی که سیزده ی آبان است.

 به او گفتم: احسنتَ بارک الله، ازدرک احساسات وآرمانیت!

 صبح دیگری نیز گذرم به آن فضا افتاد دیدم که آن پیر مرد در روی صندلی زرین طلایی رنگ نشسته است، باز با خودش چیز های ضمضمه می کند باردیگر نزد او رفتم که این دفعه چه  شده است؟! وقتی رفتم دیدم؛ قلمک و کاغذ کاهی در دستش گرفته به فکر عمیق فرورفته است. به او گفتم چرا  این قدر فشار در مخ خویش می  آوری ؟!

گفت: میخواهم نامه ی نصیحت آمیزی بنویسم اما نمیدانم چه گونه!؟

گفتم: برای چه کس یاچه کسانی ؟وممکن است که اصلاًاعتنایی نکرده و پاکتش را به دستش نگیرد!

 باشگفتی گفت :حد اقل سر وصدایی برمیخیزد!

     طبق معمول برای استشمام نسیم پائیزی  صبح گه دیگری رفتم؛ باز آن پبیر مرد را دیدم که روی همان صندلیش نشسته ولی این دفعه مقداری خوشحال به نظر میرسد، باز رفتم که این دفعه چه دسته گلی رابه آب میخواهد بدهد وشاید داده باشد ! وقتی نزدش رسیدم دیدم میگوید: مبارک !مبارک!مبارک بادا!

گفتم: چه شده است که زبان شما به تبریکی می چرخد؟!

گفت: ای بابا!مگر نمیدانی که امروز شانزدهم آبان است و« اوبوما»رئیس جمهور آمریکا شده است لذابه اوتبریک میگویم.

 بدان گفتم: دیروز مرگ امروز تبریک؟!

 خمینی بنیان گذارجمهوری اسلامی ایران سیزده ی آبان را یوم الله میدانست ولی حالا؟ حرفم را قطع میکند میگوید : حالا که چه؟ آنوقت میگوید: آن حرف امام بود و تاریخ مصرفش گذشته است در ثانی سیاست است دیگر!!

    به اومیگویم : پس خانواده های شهدا چه ؟

    میگوید: آنها نیز بعد ازچند روزی آرام میشود وآب از آب تکان نخواهد خورد.تازه این یکی از علائم ظهور است!!!

اینجا کلیک نماببد

بروید

     



| نوشته شده در: دوشنبه بیستم آبان 1387 توسط: سیدرضا کوه بیرونی |

آخرين مطالب

دموكراسي
سياست خطرناك
صندلی داغ
آغاز کل شئی بانام مولا علی (ع) شیرین است
قلم اینجا رسید وسربشکست!
سفید سنگ
اربعين روزوصال
غزه این جاست!؟
عید سعید غدیر مبارک
دختری تنها
فکر چوپانی
پیام حضرت بابا
سوغاتی ازیادرفته
نیروهایی چماق بدستان!!!
آغاز دوران جدید کوچی ها!!
چراکوچی ؟
سخنی چند باروزنامه ی جمهوری اسلامی
کبوتران
چوکی خدمت برای ملت، یاارث پدری؟!!
جشن نوروز

CopyRight © http://behsood.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH