تبليغاتX
مشعل

مشعل

توضيحات

من آن کسی هستم که بابا ومادرم جنت رضوان رابه دو گندم بفروخت، در حوالی کوههای سر بفلک کشیده ی بابا، سرچشمه ی دریای هلمند ، دریای هامون ، زادگاه سید جمال الدین ها، بوعلی سیناها و... وقلب آسیا چشم به عرصه ی گیتی نهادم .مدت هاست که بادرد ورنج هجرت دست پنجه نرم می کنم، ودر دانشگاه های خارج از کشور الف را نیم خیزمی نمایم تاشاید از این طریق سهمی درمیهن عزیزم داشته باشم. ودر کنار تحصیلاتم هر از گاهی دست به کیبورد میبرم تا از دوران هجران ، زمانه وحقوق مهاجرین خارج ازکشور مطلبی بنویسم وبا آغوش باز به استقبال نظریات طلایی خواننده گان محترم بروم واز انتقادات آنها فیض بیکران ببرم
(ان شاءالله)

پیوندها

خبرنامه





Powered by WebGozar

>

لوگو دوستان

لوگو من



كد لوگو من:

لوگو دوستان:

كد لوگو دوستان


بالا   پایین   ایست


پست شماره: 8

اردویی مرکز جهانی

 

یا خالی کردن عقده ها؟!

 

عید سعید قربان مبارک  

یک روز همانند روز های قبل گذرم به مدرسه ی جامعة العلوم افتاد، جامعة العلوم جای است که ؛ به برکت طلاب خارجی ازکشور های گوناگون تعداد زیادی ازایرانییان ارتزاق می یابند وهر روز به بهانه ی، اشتغال ازبرای آنان ایجاد می شوند.

درراه روی مدرسه قدم می زدم وطبق معمول تابلوی اعلانات را نگاه می کردم که چه خبر جدیدی آنجا نصب شده است .

یک دفعه چشمم به اسامی خورد که اینها ملزم هستند در اردوی اصفهان شرکت کنند.  ودر بین آنها اسم بنده نیزبه چشم می خورد.

 عده ای از طلاب را دیدم که خوشحال هستند، ازاینکه آنان را مدرسه به اردوی می برند که در زبان ایرانییان به نصف جهان یاد میشود. بویژه  اردوی آموزشی ،به صورت عملی قبلاً ازسوی معاون مدیریت مدرسه اعلام شده بود.

وعده ای از بنده گان خدا بیسیار ناراحت هستند چون ؛گرفتاری زیاد دنیوی،ازطرفی هم مصادف شده است باعید مبارک اضحی وهیچ گونه عذر هم پذیرفته نمی شود حتی اگر اینکه همسرت و... درحال مردن باشد.

وتاریخ حرکت اردوچند روز بعد است ودر این چند روز می توانست اتفاقات زیادی بی افتد ،که افتاد زیرا دنیا محل حوادث واتفاقات است.

دوستان سئوال کرده بودند که چه چیز در این اردو لازم است باخودشان بی آورند .

گفته بودند: فقط لوازم شخصی باید همراه داشته باشید وبقیه ی همه چیز تدارک دیده شده است. ولی بعداً دراعلانات ودروپیکر درب های ورودی و... نوشته شده است که آوردن پتو الزامی است.

خلاصه : روزی موعود فرارسید روز چهارشنبه 28/9/138۶ساعت 4 قرار بود اما ساعت 20/4 دقیقه ی بعد ازظهر راه افتادیم  تااینکه ساعت 9 شب در مدرسه حکمیه (کاسه گران) رسیدیم.

بعد ازمدت سرگردانی جابجا شدیم وبعد ازنمازغذاآمد آنوقت متوجه شدیم که؛ قاشوق ،چنگال، چاقو،نمک ، آب جوش و... نیز ازلوازم شخصی بوده است ولی ما ها نمی دانستیم!!! ومافی الضمیر مسئولین باهوش را نخوانده بودیم.

 

 

تحدیدات

 

 

 بعد ازصرف غذامتوجه شدیم که مسئولین اردو تحدید هم بلد هستند که بگویند که ماشمارا زیر کنترل داریم ،اگر فلان کاررانکردید با شما بر خورد میشود.

جالب اینجا است که نماز خواندن شب نیزالزامی شده است زیرا بعضی ازبنده های خداشب تاصبح نخوابیده بودند که مبادا درخواب به ماند وآقای فلان اورا به خاطر نخواندن نمازشب برخوردکند اماغافل ازاینکه نماز صبح خودش رانزدیک قضا شدن می خواند.

به هر صورت آن شب صبح شده ،سری سفره صبحانه جزوه های آموزشی که وعده داده شده بود پخش شد ولی این قدر مسائیل ساده که اگر دردست یک کشاورز افغانستانی میدادند، تمام آنها رامیدانیست ونمره ی بیست رامی گرفت تاچه رسد بریک طلبه ی که سالهای سال درس خوانده شده باشد.

جالب اینجا بود که برخی ازاساتید آورده بودند بلد نبودن بلکه ازطلاب یاد می گرفتند وطلبه ها به آن می آموختند!!.

 

 

مسئولین وقت شناس!

 

 

روز پنج شنبه ساعت دوی بعد ازظهر قراربود که کلاس ها شروع بشود ولی به خاطر مدریت خوب ،جاهای کلاس اشغال شده بود طلاب بلاتکلیف مانده بودند. تا اینکه یک ساعت بعد سرو کله خوشگذران پیدا شده بالاخره طلبه ها ازسرگردانی بیرون آمدند!

باتمام اینها بایدگفت: که چه شده است این طلبه ها ی خارجی را که ازآن فضای معنوی قم خارج شوند واحکام را در آن فضایی کذایی اصفها ن بی آموزن؟!.

 

 

مسئولین برای اهانت ازاین فرست ها استفاده نکنند پس کی استفاده کنند؟!

 

 

باتوجه به اینکه همان شب اول توهین نموده بودند درقالب تحدید ولی به آن ختم نیافت به طور که شبی بعد به برادران پاکستانی وهندوستانی اجازه ی بیرون رفتن نمی دادند که شما همانند حیوان هستید چیزی سر تان نمی شوندو گم می شوید!

وصبح جمعه قرار بود که برای نشان دادن باغ سرخ سفید، ببرند بیرون ازسلولها ودرآن هوای سرد بعضی برادران طبیعتاً کلاه درسر گذاشته بودند که سرمانخورند وبعضی ازمسئولین برای اینکه دل طلاب دوکشور مذکورراشادکنند، این دفعه برادران افغانستانی را هدف گرفت که: برادران افغانه کلاه شان را ازسری شان بردارن زشت است ! درحال که طلاب دیگرکشورها نیز کلاه به سر داشته بودند بویژه برادران آفریقایی(ازآنجا به ما ملحق شده بودند).

ای کاش این اهانت ها اینجا تمام می شد ولی این ادامه پیداکرد تااینکه دردمی آخر باتمام بی نظمی ها ومسقره های که این اردوی ره پویان غدیر داشت که درواقع نام آن را می توان اردویی عقده ها گذاشت.

باتوهین دیگر همراه بود چون بعد آزآنکه حضورغیاب کرده بود یکی ازبرادران هندوستان سئوال کرد آقای استاد ماشین نیامد؟ شماگفته بودید که ساعت یک و15 دقیقه ماشین حرکت می کند پس چه شد؟!

درپاسخ آن بزرگوار گفت: شماها را مرکزجهانی مفت می دهد ومفت می خورید ومفت راه می روید باز حرف می زنید؟!      

اینجا بود که اورده تلخ بود تلخ تر شد.

و....

  

 امید وارم که کسی دیگر یک چنین اردوی را نبیند

 



| نوشته شده در: شنبه یکم دی 1386 توسط: سیدرضا کوه بیرونی |

آخرين مطالب

دموكراسي
سياست خطرناك
صندلی داغ
آغاز کل شئی بانام مولا علی (ع) شیرین است
قلم اینجا رسید وسربشکست!
سفید سنگ
اربعين روزوصال
غزه این جاست!؟
عید سعید غدیر مبارک
دختری تنها
فکر چوپانی
پیام حضرت بابا
سوغاتی ازیادرفته
نیروهایی چماق بدستان!!!
آغاز دوران جدید کوچی ها!!
چراکوچی ؟
سخنی چند باروزنامه ی جمهوری اسلامی
کبوتران
چوکی خدمت برای ملت، یاارث پدری؟!!
جشن نوروز

CopyRight © http://behsood.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH