شعر
محمد کاظم کاظمی – شاعر افغانستانی(ازدنیا غربت بادل پراز محنت
«حمل1386»)
تسبیح وفال حافظ وقندان نقره کار
فرهنگ انگلیسی ودیوان شهریار
مهرامین وپسته خندان وزعفران
بگذارتاحقوق بگیرم، بزرگوار!
این نامه ها به بال کبوتر نمی شود
باج وخراج بایدمان داد، بی شمار
گفتی که دراوایل اسفندمی رسی
اسفند، ماه آخر سال است واوج کار
اسفندکودکی است که تعطیل می شود
ازپشت میزمی رودآخربه پشت دار
اسفندپسته ای است که مادرمیرود
تابشکندبه مزدونشیندبه انتظار
اسفنددختری است که آسوده می شود
ازدردزندگی به مداوای انتحار
اسفندنامه ای است که تمدیدمیشود
آری، اگرکه یارشودبخت وروزگار
اسفندناله می کندودودمی شود
دردفع چشم زخم بزرگان روزگار
گفتی قطار خرم نوروز می رسد
نوروزرانداده کسی راه درقطار
نوروز، گرم کوره ونوروزپشت چرخ
نوروز مانده آن طرف سیم خاردار
پرسیده ای که «فراروی، سال چیست؟
نومیدی بودبایدازآن یاامیدوار»
وقتی که سال، سال کبوترنمی شود
دیگرچه فرق می کنداسب وپلنگ ومار؟
این خرمی بس است سنجاق می شود
برسررسیدکهنه ی من برگی ازبهار
تاشعر تازه ی بنویسم برآن ورق
ازماهمین دوجمله بماندبه یادگار
| نوشته شده در: جمعه یازدهم خرداد 1386 توسط: سیدرضا کوه بیرونی
| 






